قالب وبلاگ

هاست لینوکس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

تو بلوری،گل نازی،گل ناز،خنده کن کودک من،بنشین،مثل پروانه ی شاد،بر گل دامن من،کودکم،از تو جانم به تن است،جایت آغوش من است.

پنج‌شنبه 15 اسفند 1392
ن : سمیه نظرات (8)

پدرم رفت ...




آقا جون آقا جون پس چرا جوابمو نمیدی!!!!

منم دخترت سمیه که لیلا صدایم میکردی

حرف بزن چرا صدات نمیاد آقاجون
آخه من دختر کوچیکه بودم
بیشتر دوستم داشتی و دوستت داشتم



آب را گل نکنیم ؛ پدرم در خاک است …

وقتی دیروز باران بارید
“آن مرد در باران آمد” را به یاد آوردم
“آن مرد با نان آمد”
یادم آمد که دیگر پدرم در باران
با نانی در دست
و لبخند بر لب
نخواهد آمد
دیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگی‌اش
با زمین و تنهائیش
با خورشید و نبودنش
به یاد پدر سخت گریستم
پدرم وقتی رفت سقف این خانه ترک بر میداشت
پدرم وقتی رفت دل من سخت شکست
خاطر خاطره ها رخ بنمود
زندگی چرخش یک خاطره است
خاطر خاطره ها را نبریدش از یاد
پدرم وقتی رفت آسمان غمزده بود
و زمین منتظر …..
زندگی چرخش ایام و گذار من و توست
و کسی گفت به من:
آب را گل نکنید
پدرم در خاک است
زندگی می‌گذرد
کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم
و زمین کوچک نیست
دل ما تنگ و نفس سنگین است
کاش میشد آموخت که سفر نزدیک است
خاطر خاطره‌ها را نبریدش از یاد
زندگی می‌گذرد
کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم

بیاد همه‌ی پدرای دنیا




،

باورم نمیشه که سر سفره دیگه پی منو نمیگری...

دو سالی میشد که ازدواج کردم اما سفره که باز میشد

میگفت پس لیلا  کجاست غذا نمیخوره...

سهمش رو نگهدارین!!!




راحت نوشتیم بابا نان داد !
بی آنکه بدانیم بابا چه سخت ، برای نان همه جوانیش را داد …
.


پدرم رفت .... که رفت

برای شادی روح آقا جونم و همه پدرای رفته صلوات





 

کد ساعت فلش



بـالـابـر عروسکی